koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی plate به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

plate

اسم

US /ˈpleɪt/

plates

(اسم) بشقاب – یک بشقاب غذا (مثال دوم) – صفحه یا ورق از یک جنس سخت که خم نمی شود و معمولا برای پوشاندن چیزی از آن استفاده می شود (مثال سوم) – پلاک روی در و غیره (مثال چهارم) – صفحه زمین که گفته می شود سطح زمین از آن ساخته شده است و اعتقاد بر این است که مثلا علت زلزله از حرکت و برخورد دو صفحه حادث می شود (مثال آخر)

a dinner plate

بشقاب نهار

a plate of cheese

یک بشقاب پنیر

The tanks were mainly constructed of steel plates.

این تانک ها عموما از ورقه های فولادی ساخته شده اند.

The brass plate on the door said Manager.

پلاک برنجی روی در نوشته بود مدیر.

the Pacific plate

صفحه اقیانوس آرام

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) روکش (دو مثال اول) – شیشه عکس که آغشته به مواد شیمیایی است و از آن در دوربین عکاسی برای عکس گرفتن استفاده می کنند – مجموعه ای سیم یا دندان های مصنوعی که در ارتودنسی برای صاف کردن دندان ها داخل دهان می گذارند

gold/silver plate

روکش طلا/ نقره

The knives are solid gold, not plate.

این چاقوها از طلای خالص هستند، به روکش طلا.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on a plate اصطلاحا به معنی هدیه است (مثال اول) - on your plate اصطلاحا به معنی کارهایی که یک فرد باید انجام دهد

Nobody's going to hand you success on a plate.

هیچکس موفقیت را به شما هدیه نمی کند. (در یک بشقاب به دست شما نمی دهد!)

I've got enough on my plate.

من کار به اندازه کافی برای انجام دارم.