برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی organize به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل organize
(فعل - در بریتیش organise) ترتیب دادن چیزی تا رخ دهد – سازماندهی کردن – سر و سامان دادن به زندگی یا کار کسی
She has been designated to organize the meeting.
او برای ترتیب دادن این جلسه تعیین شده است.
I am trying to organize my time so I can work more efficiently.
من در تلاشم تا وقت خودم را سازماندهی کنم تا بتوانم موثرتر کار کنم.
She organized people to work for social justice.
او مردم را برای تلاش در جهت عدالت اجتماعی سازماندهی کرد.
I don't need you to organize my life.
من به شما نیاز ندارم که زندگی مرا سر و سامان دهید.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تشکیل دادن یک گروه از افراد که هدف مشترک دارند مخصوصا به صورت یک اتحادیه یا یک حزب سیاسی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره organize، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


