برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی lean به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل lean
(فعل) از حالت سر راست خارج شدن یعنی خم شدن یا لم دادن یا کج شدن و غیره – گرایش داشتن کسی به انجام کاری (مثال سوم) - lean on وابسته بودن، تکیه کردن (مثال آخر)
She paused for a moment to rest and leaned against a large rock.
او مدتی برای استراحت کردن توقف کرد و به یک سنگ بزرگ تکیه داد.
You can lean on me if you get tired.
اگر خسته شدی می توانی روی من لم دهی.
The mayor is leaning toward closing down the school.
شهردار به بستن مدرسه تمایل دارد.
She was someone you could lean on.
او کسی بود که تو می توانستی به او تکیه کنی.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره lean، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


