برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی killing به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل killing
(اسم) کشتار، کشتن (دو مثال اول) – پول خیلی زیاد (مثال سوم)
The mass killing occurred when soldiers opened fire on unarmed people.
وقتی سربازان شروع به تیراندازی روی مردم غیر مسلح کردند کشتار وسیعی رخ داد.
She is responsible for the brutal killing of thousands of birds.
او مسئول کشتار وحشیانه هزاران پرنده است.
We have made a killing on the deal.
ما پول زیادی سر آن معامله بدست آورده ایم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره killing، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


