برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی improve به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل improve
(فعل) بهتر کردن، ارتقاء دادن – بهتر شدن - improve on/upon (something) ارتقاء دادن، بهتر انجام دادن از دفعه قبل (مثال آخر)
He did a lot to improve conditions for factory workers
او کارهای زیادی انجام داد تا شرایط را برای کارگران کارخانه بهتر کند.
The goal was to improve the efficiency of the department.
هدف، ارتقاء دادن کارایی آن دپارتمان بود.
Her writing has improved since the beginning of the school year.
نوشته های شما از زمان آغاز سال تحصیلی بهتر شده است.
After months of study, I improved on my scores.
بعد از ماه ها مطالعه، من نمراتم را بهتر کردم.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره improve، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

