برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ice به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ice
(اسم) یخ (دو مثال اول) - on ice برای سرد کردن داخل یا روی یخ گذاشتن، پیروزی را ممکن کردن (مثال سوم و چهارم) - break the ice یخ رابطه یا دیدار را شکستن (مثال آخر) - on thin ice در موقعیتی شکننده و خطرناک
Ice formed on the car's windows.
یخ، روی پنجره های ماشین تشکیل شد.
Fill the glass with ice.
لیوان را از یخ پر کن. (در واقع: داخل لیوان یخ بریز.)
من آبمیوه را داخل یخ می گذارم.
With that last goal they put the game on ice.
آن ها با آخرین گل پیروزی در بازی را ممکن کردند.
She told a joke to break the ice.
او یک جک تعریف کرد تا یخ جلسه را بشکند.
ice
فعل
ices; iced; icing
(فعل) روی کیک خامه زدن – کسی را کشتن - ice over یخ زده (مثل سطح یک دریاچه) - ice up (در مورد یک ماشین) یخ زدن و از کار افتادن
The engine had iced up.
موتور یخ زده بود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


