برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی faint به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل faint
(صفت) ضعیف برای شنیدن یا دیدن یا مزه کردن یا احساس کردن و ... (سه مثال اول) – feel faint احساس ضعیف یا گیجی (مثال چهارم) - damn with faint praise با تحسینی ظاهری عدم اشتیاق خود را به چیزی نشان دادن یا شماتت کردن کسی به صورت غیر مستقیم (مثال آخر)
a faint signal
یک سیگنال ضعیف
a faint smile
یک لبخند نه چندان واضح
a faint hope/possibility/chance etc
امید/احتمال/شانس و ... ضعیف
She felt faint with hunger.
او از گرسنگی احساس ضعف داشت.
The reviewer damned the singer with faint praise, admiring her dress but not mentioning her voice.
آن منتقد به صورت غیر مستقیم از آن خواننده انتقاد کرد، لباسش را تحسین کرد ولی به صدای او اشاره ای نکرد.
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) the faint of heart آدم بی دل و جرات
faint
فعل
faints; fainted; fainting
(فعل) از حال رفتن، غش کردن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


