koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی engage به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

engage

فعل

US /ɪnˈgeɪʤ/

engages; engaged; engaging

(فعل) استخدام کردن – جلب کردن توجه یا علاقه و غیره – حمله کردن و درگیر شدن با دشمن

She decided to engage a personal assistant.

او تصمیم گرفت یک دستیار شخصی استخدام کند.

The story engaged my interest.

آن داستان توجه مرا جلب کرد.

The troops prepared to engage the enemy.

نیروها آماده شدند تا با دشمن درگیر شوند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) جا انداختن چیزی مانند چرخ یا گیره و غیره - engage in الف: انجام دادن کاری (مثال سوم) ب: کسی وارد چیزی یا کاری کردن - engage with الف: توجه ویژه ای که کسی یا چیزی کردن ب: قاطی شدن با کسی یا درگیر شدن با چیزی یا در چیزی (مثال چهارم)

As I released the clutch, the gears engaged.

وقتی کلاچ را رها کردم، دنده جا افتاد.

The gears won’t engage.

دنده ها جا نمی رود.

At school he engaged in various sports.

در مدرسه او چندتا ورزش متفاوت انجام میدهد.

The wheel engages with the cog and turns it.

چرخ با چرخ دنده درگیر می شود و آن را می چرخاند.