برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
قیمت محصولات آموزشی وبسایت از 20 فروردین 1405 کمی افزایش یافته است. این افزایش به دلیل بالا رفتن هزینههای جاری وبسایت و مجموعه کاری بوده است. با این حال پکیج جامع برق ساختمان با تخفیف ویژه ارائه خواهد شد. همچنین خریداران قبلی در صورت مکاتبه با ما از تخفیف ویژه برای آموزشهای دیگر برخوردار میشوند.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی commission به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل commission
(اسم) کمیسیون – درخواست کار یا یک سفارش کار (مثال دوم) – ترفیع درجه در ارتش
Congress appointed a commission to study immigration policy.
کنگره کمیسیونی برای مطالعه مقررات مهاجرت تعیین کرد.
Eventually she agreed to accept the commission.
سرانجام او موافقت کرد تا آن سفارش کار را بپذیرد.
She received her commission as a lieutenant in the US Army.
او ترفیعش به عنوان یک ستوان در ارتش آمریکا را دریافت کرد.
(اسم – ادامه معنی واژه) انجام یا ارتکاب یک جرم – حق کمسیون (مثال دوم) - in commission آماده به کار - out of commission خراب یا از دسترس خارج شده (مثال سوم)
commission
فعل
commissions; commissioned; commissioning
(فعل) به کسی برای انجام کاری ماموریت دادن، گماشتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره commission، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


