koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی clash به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

clash

فعل

US /ˈklæʃ/

clashes; clashed; clashing

(فعل) درگیر شدن لفظی یا فیزیکی (مثال اول) – بد جلوه کردن کنار هم (مثال دوم) – در تضاد بودن با هم (مثال سوم) – با به هم کوبیدن دو جسم فلزی تولید صدا کردن یا صدایی که از این طریق تولید میشود (مثال چهارم)

Troops clashed near the border.

نیروهای نظامی نزدیک مرز درگیر شدند.

She wore clashing colors.

او رنگ هایی به تن کرده بود که کنار هم بد جلوه میکردند.

Their personalities clash.

شخصیت آن ها با هم متفاوت است.

The cymbals clashed.

سنج ها به صدا در آمدند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) مقارن شدن یا همزمان شدن دو رویداد (conflict)

His party clashes with my sister's wedding, so I won't be able to go.

مهمانی او با عروسی خواهر من مقارن شده است، بنابراین من نمی توانم بروم.

clash

اسم

clashes

(اسم) درگیری کوتاه – تفاوت یا تضاد (مثال دوم) – چکاچک برخورد دو فلز، صدایی که از برخورد دو فلز تولید میشود (مثال سوم) – تقارن یا همزمانی دو رویداد (مثال آخر)

violent clashes between police and protesters

درگیری های خشونت آمیز بین پلیس و معترضین

We have a personality clash.

ما به لحاظ شخصیتی با هم در تضاد هستیم.

the clash of swords

چکاچک شمشیرها

In the new schedule, there's a clash between Algebra and Biology.

در برنامه درسی جدید، جبر و زیست شناسی همزمان هستند.