koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی border به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

border

اسم

US /ˈboɚdɚ/

borders

(اسم) مرز بین دو کشور یا منطقه – هاشور یا خط یا یک طراحی به دور چیزی (مثال دوم) – چپر دور یک باغ که با گل یا همچین چیزی ایجاد شده باشد (مثال سوم)

the border of Boston

مرز بستون

a picture with a decorative border

یک تصویر با یک هاشور دکوری

border plants

گیاهان مرز

border

فعل

borders; bordered; bordering

(فعل) هم مرز بودن (مثال اول) – تشکیل مرز دادن، احاطه کردن (مثال دوم) - border on الف: هم مرز بودن ب: شبیه چیزی بودن یا شدن، نزدیک بودن به چیزی (مثال سوم)

Iran borders Iraq and Afghanistan.

ایران با عراق و افغانستان هم مرز است.

Two rivers border the village.

دو رودخانه، روستا را احاطه کرده اند.

That plan borders on insanity.

آن طرح شبیه به دیوانگی است.