برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی border به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل border
(اسم) مرز بین دو کشور یا منطقه – هاشور یا خط یا یک طراحی به دور چیزی (مثال دوم) – چپر دور یک باغ که با گل یا همچین چیزی ایجاد شده باشد (مثال سوم)
border
فعل
borders; bordered; bordering
(فعل) هم مرز بودن (مثال اول) – تشکیل مرز دادن، احاطه کردن (مثال دوم) - border on الف: هم مرز بودن ب: شبیه چیزی بودن یا شدن، نزدیک بودن به چیزی (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره border، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


