koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی button به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

button

اسم

US /ˈbʌtn̩/

buttons

(اسم) دکمه لباس (دو مثال اول) – دکمه دستوری در یک ماشین یا در صفحه نمایش (مثال سوم) - (as) cute as a button خیلی جذاب

a skirt button

دکمه دامن

do up/undo (= fasten/unfasten) a button

بستن/باز کردن دکمه

the play button

دکمه پخش

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the button الف: سر وقتی خاص (مثال اول) ب: کاملا درست (مثال دوم) - push the right buttons کارهای لازم برای هدفی را انجام دادن - push your buttons کُفری کردن (مثال سوم)

We arrived at noon on the button.

ما دقیقا ظهر رسیدیم.

You're on the button there!

در این خصوص حق با شما است!

I never lose my temper, but this guy can really push my buttons.

اعصاب من هرگز خورد نمیشود ولی این مرد واقعاً می تواند مرا کفری کند.

button

فعل

buttons; buttoned; buttoning

(فعل) دکمه لباس را بستن – button it اینکه به کسی بگویید: ساکت شو - button your lip/lips یا keep your lip/lips buttoned در مورد چیزی حرف نزدن (مثال دوم)

to button up your coat

دکمه کت خود را بستن

Button your lip. She's coming toward us.

ساکت شو. او به سمت ما می آید.