koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی fasten به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

fasten

فعل

US /ˈfæsn̩/

fastens; fastened; fastening

(فعل) وصل شدن، وصل کردن، چسبیدن، چسباندن – بستن

He fastened the dog's leash to a post and went into the store.

او قلّاده سگ را به یک صندوق پست بست و وارد فروشگاه شد.

This dress fastens in the back.

این پیراهن از پشت بسته می شود.

Fasten your seat belt.

کمربند ایمنی خود را ببندید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) fasten on چشم یا توجه یا امید یا تقصیر و غیره را به چیزی معطوف کردن یا دوختن (مثال اول) - fasten onto (something) گفتن و محکم نگه داشتن چیزی

She fastened on the television screen.

او به صفحه تلویزیون چشم دوخته بود.