برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bug به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bug
(اسم) هر حشره خیلی کوچک مثل ساس (مثال اول) – یک بیماری که جدی نیست و ناشی از یک باکتری یا ویروس است مثل سرماخوردگی (مثال دوم) – هر برنامه مختل کننده در کامپیوتر (مثال سوم) – دستگاه کوچک شنود (مثال چهارم) – اشتیاق شدید به چیزی (the bug – مثال آخر)
The most common types of blood-sucking bugs you should be on the lookout for are mosquitoes, ticks, fleas and bed bugs.
رایج ترین انواع حشرات خونخوار که باید مراقب آنها باشید پشه ها، کنه ها، کک ها و ساس ها هستند.
I had a stomach bug last week.
من هفته پیش معده درد داشتم.
The software was full of bugs.
این نرم افزار پر از باگ بود.
The FBI planted/put a bug in his telephone/apartment.
اف بی آی درون تلفن/در آپارتمان او شنود کار گذاشت.
He was never interested in the gym before, but he was bitten by the fitness bug.
او قبلا هیچوقت به باشگاه علاقه نداشت ولی به تناسب اندام علاقه شدیدی پیدا کرده است. (be bitten by sth/sb bug اصطلاح است)
bug
فعل
bugs; bugged; bugging
(فعل) اذیت کردن کسی (مثال اول) – شنود کار گذاشتن (مثال دوم) – (در مورد چشم ها و به علت ترس یا تعجب) از حدقه بیرون زدن - bug off اینکه به کسی به تندی بگویید که گم شو - bug out به سرعت رفتن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


