برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی telephone به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل telephone
(اسم) تلفن - on the telephone در حال صحبت کردن با تلفن (مثال آخر)
a telephone conversation
مکالمه تلفنی
a telephone line
یک خط تلفن
a public telephone
یک تلفن عمومی
to pick up the telephone
برداشتن (جواب دادن) تلفن
I was on the telephone when he came in.
وقتی او وارد شد من داشتم با تلفن حرف می زدم.
telephone
فعل
telephones; telephoned; telephoning
(فعل) تلفن کردن، زنگ زدن
I'll telephone the police.
من با پلیس تماس خواهم گرفت.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره telephone، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


