برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی tidy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل tidy
(صفت) مرتب، منظم – گران، هنگفت (مثال آخر)
tidy
فعل
tidies; tidied; tidying
(فعل) مرتب کردن - tidy up after somebody خرابکاری کسی را مرتب کردن (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره tidy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

