برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی section به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل section
(اسم) یکی از بخش های چیزی – یکی از بخش های یک گروه بزرگ (مثال سوم) – قاچ یا برشی که بعد از برشی یک جسم جامد ایجاد می شود (مثال آخر)
section
فعل
sections; sectioned; sectioning
(فعل) چیزی به بخش هایی تقسیم کردن یا برش دادن (مثال اول) – یک بیمار ذهنی را به بیمارستان مربوطه فرستادن – برش دادن بدن هنگام جراحی - section off جدا کردن چیزی از یک چیز بزرگتر (مثال دوم و سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره section، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


