برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی qualify به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل qualify
(فعل) واجد شرایط شدن – قبول شدن در یک امتحان یا فارق تحصیل شدن یا توانایی لازم برای کاری را کسب کردن (مثال دوم) – مشروط کردن یک گفته یا محدود کردن معنی آن یا محدود کردن شدت آن (اصلاح کردن - مثال سوم)
You may qualify for unemployment benefit.
احتمال دارد که شما برای حقوق بیکاری واجد شرایط شوید.
I finally qualified as a pilot.
بالاخره به عنوان خلبان صلاحیت یافتم.
I would like to qualify what I said earlier to avoid any misinterpretation.
من می خواهم آنچه را که قبلاً گفتم را اصلاح کنم تا از هر گونه سو تفسیر جلوگیری شود.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) (در گرامر) توصیف کردن یک واژه
Adjectives qualify nouns.
صفت ها اسم ها را توصیف می کنند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره qualify، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

