برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی instrument به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل instrument
(اسم) آلت موسیقی – ابزار غیر برقی و خاص – کسی یا چیزی که می تواند برای دستیابی به چیزی استفاده شود (ابزار) - a blunt instrument یک وسیله که تیز نباشد یا نوک تیزی نداشته باشد
Which instrument do you play?
چه آلت موسیقی می نوازی؟
an instrument designed to measure the Earth's atmosphere
ابزاری که برای اندازه گیری فشار هوا زمین طراحی شده است
surgical/laboratory instruments
ابزارهای جراحی/آزمایشگاهی
Movies can be useful instruments of social change.
فیلم ها می تواند ابزارهای مفیدی برای تغییر اجتماعی باشد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سند یا قرارداد
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره instrument، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


