برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی headache به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل headache
(اسم) سردرد – موقعیت یا مشکل سخت یا آزاردهنده - splitting headache سردرد بسیار شدید
He had a terrible headache.
او سردرد خیلی بدی داشت.
I'm starting to get a headache.
من دارم سردرد می گیرم.
The city's biggest headache is traffic.
بزرگترین مشکل شهر، ترافیک است.
These regulations have created major headaches for many businesses.
این قوانین مشکلات زیادی را برای بسیاری از کسب و کارها ایجاد کرده است.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


