برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی headache به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل headache
(اسم) سردرد – موقعیت یا مشکل سخت یا آزاردهنده - splitting headache سردرد بسیار شدید
He had a terrible headache.
او سردرد خیلی بدی داشت.
I'm starting to get a headache.
من دارم سردرد می گیرم.
The city's biggest headache is traffic.
بزرگترین مشکل شهر، ترافیک است.
These regulations have created major headaches for many businesses.
این قوانین مشکلات زیادی را برای بسیاری از کسب و کارها ایجاد کرده است.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره headache، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

