برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی frost به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل frost
(اسم) شبنم منجمد و خیلی سردی که معمولا صبح ها در فصل سرد زمستان و روی زمین یا درختان یا روی خودروها و ... شکل میگیرد – هوای خیلی سرد
frost
فعل
frosts; frosted; frosting
(فعل) یخ زدن چیزی یا جایی با شبنم – روی کیک یا چیزی خامه زدن – روشن تر کردن قسمتی از موهای سر به طوری که نسبت به بقیه موها متفاوت باشد
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره frost، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


