برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی forth به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل forth
(قید) خارج شدن از جایی یا رو به جلو حرکت کردن یا در معرض دید قرار گرفتن (مثال اول) - and so forth و غیره (et cetera – مثال دوم) - back and forth عقب و جلو رفتن - hold forth برای مدت طولانی در خصوص چیزی حرف زدن (مثال سوم) - put forth برگ، جوانه و غیره تولید کردن (مثال چهارم)
They marched forth into battle.
آن ها به سمت نبرد رژه رفتند. (به سمت میدان جنگ رفتند)
She needed some help getting ready for dinner, setting the table, and so forth.
او برای آماده کردن شام، چیدن میز غذا خوری و غیره کمی کمک نیاز داشت.
She held forth on the need for reform in her country.
او مدام در خصوص نیاز به اصلاح در کشور خود صحبت میکرد.
This bush puts forth new shoots each spring.
این بوته هر بهار جوانه های جدیدی تولید می کند.
(قید – ادامه بررسی معنی واژه) sally forth با هدفی از جایی خارج شدن - set forth الف: سفری را آغاز کردن (مثال اول) ب: توضیح دادن یک نظر یا ایده
They set forth at dawn.
آن ها، سحرگاه، حرکت کردند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


