برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی march به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل march
(فعل) پیاده به جایی رفتن مخصوصا وقتی عصبانی هستید (مثال اول) – راهپیمایی حمایتی یا اعتراضی انجام دادن (مثال دوم) – هماهنگ و به صورت گروهی حرکت کردن، رژه رفتن (مثال سوم) – کسی را به زور و با کشیدن به جایی بردن (مثال آخر) - quick march دستور شروع رژه را دادن
She marched into my office and demanded an apology.
او وارد اتاق من شد و از من خواست که عذر خواهی کنم.
Outraged people marched on City Hall, demanding the police chief’s resignation.
مردم خشمگین به طرف ساختمان شهرداری راهپیمایی کردند و خواستار استعفای رئیس پلیس بودند.
The soldiers marched 80 miles in four days.
سربازان 80 مایل را در چهار روز رژه رفتند. (در صفوف مرتب)
Mr. Jim marched us to the principal’s office.
آقای جیم ما را کشان کشان به دفتر مدیر برد.
march
اسم
(اسم) تظاهرات، راهپیمایی (مثال اول) – رژه نظامی – ضرب آهنگ مخصوص رژه - on the march الف: به سمت جایی حرکت کردن ب: در مورد چیزی که گسترش پیدا کرده یا موفق شده است (مثال دوم) – روند رو جلو و ادامه دار (مثال آخر)
a protest march
یک راهپیمایی اعتراضی
Islamophobia is on the march in some parts of Europe.
اسلام ستیزی در بخشی هایی از اروپا رو به گسترش است.
the march of progress/technology
روند ادامه دار پیشرفت/تکنولوژی
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


