برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی disability به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل disability
(اسم) یک بیماری یا نارسایی یا ناتوانی ذهنی یا بدنی (سه مثال اول) - پولی که توسط دولت به افراد بیمار که توانایی کار ندارند پرداخت میکند (مثال آخر)
children with severe learning disabilities
کودکان با ناتوانی های یادگیری شدید
a physical disability
ناتوانی فیزیکی
It's a serious disease that can cause disability or death.
این یک بیماری جدی است که میتواند باعث نارسایی یا مرگ شود.
He is now on disability because of an accident.
او اکنون به دلیل یک تصادف حقوق از کار افتادگی دریافت میکند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره disability، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


