برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی determine به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل determine
(فعل) مستقیما کنترل کردن یا تاثیر گذاشتن (تعیین کردن، تصمیم گرفتن، مشخص کردن) - determining factor دلیل یک انتخاب (مثال آخر)
We should be allowed to determine our own future.
این اجازه باید به ما داده شود تا آینده مان را خودمان تعیین کنیم.
Eye color is genetically determined.
رنگ چشم به صورت ژنتیکی مشخص می شود.
The investigation determined that the death was accidental.
تحقیقات مشخص کرد که آن مرگ، تصادفی بود.
Cost was the determining factor in their decision.
هزینه، دلیل تصمیم آن ها بود.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره determine، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

