برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی factor به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل factor
(اسم) فاکتور (حقیقت یا موقعیتی که روی نتیجه اثر می گذارد) – فاکتور در ریاضیات (مثال دوم)
factor
فعل
factors; factored; factoring
(فعل) factor in/into چیزی را در نظر گرفتن (مثال اول) – factor out فاکتور گرفتن، در نظر نگرفتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره factor، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


