برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی desperate به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل desperate
(صفت) درمانده، مستأصل، ناامیدانه، از روی درماندگی – به شدت نیاز داشتن یا خواستن چیزی (مثال سوم) – desperately (قید) از روی ناچاری، از روی درماندگی (مثال آخر)
The sudden loss of his money had made him desperate.
از دست دادن ناگهانی پولش او را درمانده کرده بود.
a desperate search for a way out
جستجوی ناامیدانه ای برای یک راه برون رفت
I'm desperate for a cigarette.
من در به در یک سیگارم.
They are trying desperately to find a solution.
آن ها با درماندگی دارند تلاش میکنند تا یک راه حل پیدا کنند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره desperate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


