برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
constituent | معنی رأیدهنده و جزء تشکیلدهنده
معنی constituent در فارسی
(اسم) رأیدهنده؛ کسی که در حوزهٔ انتخابیهٔ یک نماینده زندگی میکند و آن نماینده مسئول رسیدگی به مشکلات اوست – هر یک از اجزا یا مواد تشکیلدهندهٔ یک کل – در زبانشناسی: واحدی که بخشی از ساختار جمله را میسازد
She is always talking to her constituents and listening to their problems.
او همیشه با رأیدهندگان حوزهاش صحبت میکند و به مشکلات آنها گوش میدهد.
Sodium is one of the constituents of salt.
سدیم یکی از اجزای تشکیلدهندهٔ نمک است.
The senator met with his constituents to discuss the new law.
سناتور با رأیدهندگان حوزهاش برای بررسی قانون جدید دیدار کرد.
Hydrogen and oxygen are the main constituents of water.
هیدروژن و اکسیژن اجزای اصلی تشکیلدهندهٔ آب هستند.
constituent
صفت
(صفت) تشکیلدهنده؛ سازندهٔ یک کل
Let's look at the constituent parts of this sentence.
بیایید به اجزای تشکیلدهندهٔ این جمله نگاه کنیم.
The constituent elements of the alloy are copper and zinc.
عناصر تشکیلدهندهٔ این آلیاژ مس و روی هستند.
The team analyzed the constituent factors of economic growth.
تیم، عوامل سازندهٔ رشد اقتصادی را تحلیل کرد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره constituent، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

