koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی fry به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

fry

فعل

US /ˈfraɪ/

fries; fried; frying

(فعل) سرخ کردن غذا - fish to fry کارهایی برای انجام (مثال دوم)

We had fried chicken for dinner.

ما برای شام مرغ سرخ کرده خوردیم. (ما برای شام، مرغ سرخ کرده بودیم.)

Right now we've got other fish to fry.

الان ما کارهای دیگری برای انجام داریم.