برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cheek به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cheek
(اسم) گونه صورت – پر رویی، رفتار زننده (مثال دوم) – هر لُپ باسن (کَفَل - buttock) - cheek by jowl خیلی نزدیک به یکدیگر (مثال سوم) - turn the other cheek بدی نکردن به کسی که به شما بدی کرده است
He kissed her on the cheek.
او گونه آن دختر را بوسید.
It’s a bit of a cheek, asking me for money.
درخواست پول از من کمی پر رویی است.
You couldn't fit a piece of paper in the storage room now—all those boxes are stacked in there cheek by jowl.
تو الان نمیتوانی یک برگ کاغذ در انباری جا دهی، همه آن جعبه ها خیلی نزدیک به هم در آنجا انباشته شده اند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cheek، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


