برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی translate به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل translate
(فعل) ترجمه کردن - translate sth as sth چیزی به نوعی منظور گرفتن (مثال دوم) – تبدیل کردن
We have translated the report.
ما گزارش را ترجمه کرده ایم.
He mumbled something which I translated as agreement.
او زیر لب چیزی گفت که من آن را به عنوان توافق قلمداد کردم (من آن را موافقت دانستم).
She needs to translate her ideas into action.
او باید ایده هایش را عملی کند.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) translate into (something) همچنین به معنی منجر شدن است
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره translate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


