برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی polish به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل polish
(فعل) با ساییدن، چیزی را برق انداختن یا تمیز کردن (دو مثال اول) – بهتر کردن چیزی با تغییر برخی جزئیات (مثال سوم)
I polish my shoes regularly to protect the leather.
من کفش هایم را برای محافظت از چرم آن، مرتب جلا می دهم.
Polish the lenses with a piece of tissue.
لنزها (مثلا شیشه عینک) را با یک تکه دستمال تمیز کن.
The statement was carefully polished and checked before release.
این بیانیه قبل از انتشار به صورت دقیق بهینه و بررسی شد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) polish off الف: تمام کردن چیزی (مثال اول) ب: شکست دادن (مثال دوم)
Who polished the cake off?
چه کسی همه کیک را خورد؟
They polished off the visiting team, 3–0.
آن ها تیم میهمان را سه بر صفر شکست دادند.
polish
اسم
(اسم) عمل جلا دادن چیزی – ماده ای مثل لوسیون یا کرم یا واکس و غیره که برای جلا دادن و برق انداختن یا تمیز کرده چیزی یا سطحی از آن استفاده می شود (مثال اول) – مهارت (skill – مثال دوم) – Polish زبان لهستانی
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


