برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی judgment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل judgment
(اسم) قضاوت، تصمیم، داوری (دو مثال اول) – رای دادگاه (مثال سوم) - pass judgment (on something) نظر دادن درباره چیزی – make/form a judgment قضاوت کردن، نظر دادن - sit in judgment نظر دادن، قضاوت کردن - reserve judgment بعد از بررسی کامل نظر دادن - a snap judgment قضاوت سریع
They questioned her judgment in buying house she had never seen.
آن ها تصمیم او را در خریدن خانه ای که او هرگز ندیده بود، زیر سوال بردند.
He refused to make a judgement about the situation.
او از داوری درباره این شرایط خودداری کرد.
The judgment will be given tomorrow.
رای دادگاه فردا ارائه خواهد شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره judgment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


