برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی injection به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل injection
(اسم) عمل تزریق دارو و غیره درون بدن (دو مثال اول) – مایعی را درون چیزی تزریق کردن (مثال سوم) – تزریق پول به چیزی (مثال آخر)
an injection of insulin
تزریق انسولین
The children hate having injections.
بچه ها از آمپول زدن متنفرند.
یک سیستم تزریق سوخت (انژکتور - سیستمی که سوخت را مستقیما به درون سیلندر موتور میفرستد)
An injection of cash is needed to fund some of these projects.
برای تامین مالی برخی از این پروژه ها نیاز به تزریق نقدینگی است.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره injection، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

