برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fan به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fan
(اسم) فن، پنکه – طرفدار - hit the fan باعث عصبانیت شدن
fan
فعل
fans; fanned; fanning
(فعل) باد زدن (مثال اول) - to fan a fire در آتش دمیدن (چه یک آتش چه یک احساس) - fan out باز کردن، پهن کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fan، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

