برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dissolve به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dissolve
(فعل) حل شدن یک جامد در یک مایع (مثال اول) – رسما به چیزی پایان دادن، منحل کردن (مثال دوم) – محو شدن، از بین رفتن (مثال سوم) - dissolve into tears/laughter ناگهان شروع به گریه یا خنده کردن (مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dissolve، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


