بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی fog به فارسی + مثال‌های واقعی و جمله کاربردی

ترجمه و تحلیل fog

fog

اسم

US تلفظ صوتی/ˈfɑːg/

fogs

(اسم) مه (مثال اول) – گیجی، سردرگمی

Heavy fog forced drivers to slow down.

مه گرفتگی غلیظ رانندگان را مجبور کرد تا سرعتشان را کم کنند.

My mind was in a complete fog.

ذهن من کاملا گیج شده بود.

fog

فعل

fogs; fogged; fogging

(فعل) تار کردن یا تار شدن یا پر کردن یا پر شدن با بخار آب (مثال اول) – گیج کردن کسی یا چیزی (مثال دوم)

The cold air fogged up my glasses.

سردی هوا باعث شد عینکم تار شود.

What you are saying only fogging the issue.

حرفی که دارید میزنید فقط این مشکل را مبهم میکند.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره fog، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته