برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fog به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fog
(اسم) مه (مثال اول) – گیجی، سردرگمی
fog
فعل
fogs; fogged; fogging
(فعل) تار کردن یا تار شدن یا پر کردن یا پر شدن با بخار آب (مثال اول) – گیج کردن کسی یا چیزی (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fog، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


