برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی define به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل define
(فعل) تعریف کردن و توضیح دادن چیزی مانند یک واژه – نشان دادن یا تعریف کردن طبیعت یا مقدار چیزی
The term ‘mental illness’ is difficult to define.
تعریف اصطلاح (بیماری روانی) دشوار است.
It is difficult to define what makes him so popular.
توصیف آنچه که او را خیلی محبوب می کند دشوار است.
The dark figures are sharply defined on the white background.
شکل های تیره به وضوح روی پس زمینه سفید نشان داده می شوند.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره define، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

