koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cough به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cough

فعل

US /ˈkɑːf/

coughs; coughed; coughing

(فعل) سرفه (دو مثال اول) - cough up الف: چیزی مانند خود را با سرفه بالا آوردن (مثال سوم) ب: پول یا اطلاعات را به کسی دادن به طوری که میلی به این کار ندارید (مثال چهارم) – (در ورزش) از دست دادن توپ یا موقعیت

The smoke made me cough.

آن دود باعث شد سرفه کنم.

The car engine coughed a few times, but wouldn't start.

موتور ماشین چند بار خفه زد ولی روشن نشد.

You must go to the doctor if you’re coughing up blood.

اگر خون بالا می آورید باید به دکتر بروید.

The police made the suspect cough up the names of his accomplices.

پلیس آن مظنون را مجبور کرد که نام همه همدستان خود را بگوید.

cough

اسم

coughs

(اسم) سرفه

a dry cough

سرفه خشک

smoker's cough

سرفه ناشی از سیگار کشیدن