koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی compose به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

compose

فعل

US /kəmˈpoʊz/

composes; composed; composing

(فعل) شکل دادن، تشکیل دادن (مثال اول) - be composed of something تشکیل شدن (مثال دوم) – ساخت یا نوشتن یک قطعه موسیقی یا سرودن یک قطعه شعر یا یک نوشته ادبی (مثال سوم)

At that time, women composed only 5 percent of the UK forces.

در آن زمان، زنان تنها 5 درصد از نیروهای بریتانیا را تشکیل میدادند.

Water is composed of hydrogen and oxygen.

(مولکول) آب از هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است.

She composed this poem for her mother.

او این شعر را برای مادرش سروده است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) ترتیب دادن به المان های موجود در یک نقاشی یا عکس یا یک صحنه نمایش به طوری که منظور سازنده آن را به صورت خاصی به مخاطب برساند (مثال اول) – خود را آرام کردن، بر احساسات خود غلبه کردن (مثال دوم)

I like the way she composes her photographs.

من روشی را که او با آن عکس هایش را ترتیب داده، دوست دارم.

She took several deep breaths to compose herself.

او چند نفس عمیق کشید تا خود را آرام کند.