koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی comfort به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

comfort

اسم

US /ˈkʌmfɚt/

comforts

(اسم) دلخوشی، مایه تسلی (دو مثال اول) - too close for comfort یا too near for comfort زیادی نزدیک شدن (مثل یک خودرو) یا زیادی صمیمی شدن

He’s a great comfort to his mother.

او دلخوشی بزرگی برای مادرش است.

His words were of little comfort in the circumstances.

حرف های او کمی مایه تسلی در آن شرایط بود.

comfort

فعل

comforts; comforted; comforting

(فعل) دلداری دادن، تسلی دادن

I tried to comfort him, but it was no use.

من سعی کردن به او دلداری دهم ولی فایده ای نداشت.