برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی comfort به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل comfort
(اسم) دلخوشی، مایه تسلی (دو مثال اول) - too close for comfort یا too near for comfort زیادی نزدیک شدن (مثل یک خودرو) یا زیادی صمیمی شدن
He’s a great comfort to his mother.
او دلخوشی بزرگی برای مادرش است.
His words were of little comfort in the circumstances.
حرف های او کمی مایه تسلی در آن شرایط بود.
comfort
فعل
comforts; comforted; comforting
(فعل) دلداری دادن، تسلی دادن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره comfort، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


