برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی trace به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل trace
(اسم) مقدار خیلی کمی از چیزی (دو مثال اول) – رد یا نشان (مثال سوم و چهارم) – نوار قلب یا چیزی شبیه به آن که روندی را روی کاغذ یا مانیتور نشان دهد (مثال آخر)
Traces of drugs were found in his blood.
مقادیر ناچیزی از مواد در خون او یافت شد.
She spoke with a trace of sarcasm.
او با کمی چاشنی طعنه حرف زد.
The thieves left no trace of evidence behind.
سارقین هیچ ردی از خود بجای نگذاشتند.
The ship had vanished without a trace.
کشتی بدون ردی غیب شد.
This trace shows the heartbeat.
این خط، ضربان قلب را نشان میدهد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) رد یک تماس تلفنی یا یک پلاک خودرو یا چیزی را زدن و جستجو کردن در این خصوص (مثال اول) – رونكی یا بندی از چرم یا بافت نخی ضخیم که کالسکه یا چیزی را به اسب یا الاغ وصل می کند
The police ran a trace on the call.
پلیس رد آن تماس را زد.
trace
فعل
traces; traced; tracing
(فعل) کسی را پیدا کردن، رد کسی را زدن (سه مثال اول) – طرح چیزی را کشیدن (مثال چهارم)
The detective is in charge of tracing missing persons.
این کارگاه مسئول پیدا کردن افراد گم شده است.
Their missing son was finally traced to Paris.
پسر گم شده آن ها در نهایت در پاریس پیدا شد.
The police was unable to trace the call.
پلیس نتوانست رد آن تماس را بزند. (موقعیت فرد تماس گیرنده را پیدا کند)
trace the outline of a figure in the sand
طرح شکلی را روی ماسه کشیدن
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) دنبال کردن مسیر چیزی (مثال اول)
She traced the route on the map.
او آن مسیر را روی نقشه دنبال کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


