koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bar به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bar

اسم

US /ˈbɑɚ/

bars

(اسم) فروشگاهی برای نوشیدن یا خریدن نوشیدنی های معمولاً الکلی (مثال اول) – جایی که در آن یک نوع غذا یا نوشیدنی خاص سرو می شود – پیشخوان یک مغازه که معمولاً از جنس چوب است و روی آن نوشیدنی یا چیزهای دیگری سرو می شود – (در مورد شکلات یا صابون) یک تکه یا یک عدد از چیزی که به شکل مستطیل است (مثال دوم) – نرده (مثال سوم)

The area is full of restaurants and bars.

این منطقه پر از رستوران و بار است.

a bar of chocolate/soap

یک عدد شکلات یا صابون

The room was small, with bars on the windows.

آن اتاق، کوچک بود با نرده هایی روی (بیرون) پنجره ها.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) raise/lower the bar یا set the bar high/higher/lower اینکه بگویید که چیزی مانند یک کشف یا یک تولید باعث شده که استانداردهای مربوط به آن تغییر کنند، بالا بردن استاندارد (مثال اول) – نواری از چیزی (مثال دوم) – مانع انجام کاری (مثال آخر)

I just want to set the bar high, because we are in a competition.

من فقط میخواهم کیفیت کار را بالا ببرم، چون ما در یک رقابت هستیم.

toolbar/taskbar/menu bar

نوار افزار/نوار وظیفه (ویندوز)/قسمت منوها در بالای پنجره

Being a woman was a bar to promotion in most professions.

زن بودن مانعی برای ارتقاء شغلی در بسیاری از تخصص ها بود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the bar حرفه وکالت (در آمریکا)، امتحانی که برای وکیل شدن باید بدهید (در آمریکا) - behind bars پشت میله ها، زندان - tend bar پیشخدمتی کردن در یک میخانه

the American Bar Association

کانون وکلای آمریکا

bar

فعل

bars; barred; barring

(فعل) نرده کشی کردن یا نصب کردن (مثال اول) – مانع شدن، ممنوع بودن (مثال دوم تا چهارم) - no holds barred بدون محدودیت یا مانع

a barred window

یک پنجره دارای نرده

Certain activities are still barred to women.

فعالیت های خاصی هنوز برای زنان ممنوع هستند.

We found our way barred by rocks.

راه ما با سنگ ها مسدود شده بود.

Nothing barred them from meeting together.

هیچ چیز مانع دیدار آن ها نشد.

bar

حرف اضافه

(حرف اضافه) bar none قطعاً، مسلما (مثال اول) – به جز (در بریتیش) bar one به جز یکی

This is the best bar in town, bar none.

این قطعا بهترین میخانه شهر است.