برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pole به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pole
(اسم) هر نوع میله یا تیر چوبی یا فلزی که معمولا به صورت قائم روی زمین یا جایی قرار داده میشود و اغلب جنبه حمایتی دارد (دو مثال اول) – قطب (مثال سوم و چهارم) – هر یک از دو طرف دعوا یا بحث یا موقعیت و غیره (مثال آخر)
a telephone pole
تیر تلفن (میله های فلزی که سیم های تلفن از روی آن رد داده شده و منتقل می شوند)
a ski pole
چوب اسکی
the North/South Pole
قطب شمال/جنوب
the poles of the battery
قطب های مثبت و منفی باتری
They were on opposite poles of the argument.
آن ها دو طرف مخالف بحث بودند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) قطب در هندسه (pole and polar قطب و خط قطبی) - up the pole دیوانه - be poles apart کاملا متضاد یا مخالف بودن – Pole یک فرد اهل کشور لهستان
pole
فعل
poles; poled; poling
(فعل) قایقی را با استفاده از چوب در آب های کم عمق به حرکت در آوردن (به این صورت که چون عمق آب کم است با استفاده از یک چوب یا میله بلند با فشار بر روی کف رودخانه قایق را حرکت می دهند)
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


