koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی nurse به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

nurse

اسم

US /ˈnɚs/

nurses

(اسم) پرستار

a male nurse

یک پرستار مرد

nurse

فعل

nurses; nursed; nursing

(فعل) شیر دادن به بچه از سینه – پرستاری کردن، مراقبت کردن از کسی یا چیزی مانند یک زخم (مثال سوم) – در سر پروراندن (مثال آخر)

The dog nursed her puppies.

سگ به توله هایش شیر داد.

The baby nursed for several months.

به این بچه برای چندین ماه شیر داده شد.

She nursed her daughter back to health.

او از دخترش پرستاری کرد تا سلامتش را بازیابد.

to nurse an ambition

یک آرزو را در سر پروراندن