برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی nurse به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل nurse
(اسم) پرستار
a male nurse
یک پرستار مرد
nurse
فعل
nurses; nursed; nursing
(فعل) شیر دادن به بچه از سینه – پرستاری کردن، مراقبت کردن از کسی یا چیزی مانند یک زخم (مثال سوم) – در سر پروراندن (مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره nurse، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


