برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی interval به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل interval
(اسم) فاصله زمانی بین رویدادها (مثال اول) – فاصله بین دو مکان (مثال دوم) - at (…) intervals در مورد چیزی که در یک فاصله زمانی یا مکانی مشخص تکرار میشود (مثال سوم) – درجات درون گامی در موسیقی
We see each other at regular intervals.
ما طی یک فاصله منظمی هم دیگر را می بینیم. (مثلا هفته ای یک بار یا ماهی یک بار)
These flowers should be planted at five-inch intervals.
این گل ها باید با فاصله 5 اینچ از هم کاشته شوند.
trees planted at intervals
درخت هایی که در فواصل مشخصی کاشته شده اند
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره interval، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


