برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی intelligence به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل intelligence
(اسم) هوش، عقل – اطلاعات یا بخش اطلاعات یک سازمان یا کشور
He didn't even have the intelligence to call for an ambulance.
او حتی عقل نداشت که آمبولانس خبر کند.
military intelligence
اطلاعات نظامی
intelligence sources/operations
منابع/اقدامات اطلاعاتی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره intelligence، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


