برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی indictment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل indictment
(اسم) کیفر خواست - اعلام جرم (مثال دوم) – بیانیه تند و تیز علیه چیزی یا کسی – چیزی که بیانگر ضعف یا اشتباه در چیزی باشد (مثال سوم)
The charges on the indictment include murder and attempted murder.
اتهام ها درون این کیفر خواست شامل قتل و سوء قصد است.
an indictment for conspiracy
کیفر خواست برای توطئه
It is a terrible indictment of the system that she has felt unable to report the crime to the police.
ضعف شدید سیستم است که او این حس را دارد که نمیتواند این جرم را به پلیس گزارش کند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره indictment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


