koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی govern به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

govern

فعل

US /ˈgʌvɚn/

governs; governed; governing

(فعل) حکومت کردن، حکمرانی کردن، اداره کردن یک شهر یا استان یا گروه تجاری (مثال اول) – کنترل کردن یا تخت تاثیر قرار دادن

The newly elected president will govern the country for four years.

رئیس جمهوری که جدیداً انتخاب شده است برای چهار سال کشور را اداره خواهد کرد.

Prices are governed by market demand.

قیمت ها توسط تقاضا کنترل می شوند.

The council governs fishing in the region.

شهرداری ماهیگیری در این ناحیه را کنترل می کند.

He allows himself to be governed by his emotions.

او به خودش اجازه می دهد تا توسط احساساتش کنترل شود.