koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی enter به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

enter

فعل

US /ˈɛntɚ/

enters; entered; entering

(فعل) وارد شدن، داخل شدن – شرکت کردن در مسابقه یا آزمون – اعتراض یاد دادخواستی که به صورت رسمی ثبت شود

Knock before you enter.

قبل از وارد شدن در بزنید.

Over a thousand children entered the competition.

بیش از هزار کودک در رقابت شرکت کردند.

He entered a plea of not guilty.

او دادخواستی مبنی بر عدم گناه کاری ثبت کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) enter on/upon شروع کردن، وارد چیزی شدن (مثال اول) - enter the picture/scene وارد صحنه شدن، وارد معرکه شدن - enter your mind/head به ذهن رسیدن یا خطور کردن

countries newly entering upon industrialization

کشورهایی که به تازگی شروع به صنعتی شدن کرده اند